[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

منوی اصلی

بخش ها

نویسندگان

آرشیو

آمار
بازدید امروز : 23
بازدید دیروز : 66 ‍
بازدید این ماه : 89
بازدید امسال : 6138
بازدید کل : 7645
تعداد پست ها : 66
تعداد لینک های لینکستان : 0
تعداد نظر سنجی های وبلاگ : 0

سخن روز
خسته شدم از این روزای بی کسی .......... ای همصدا پس کی به دادم میرسی؟


طناب

گروهی از محققان پنج میمون را دریک قفس قرار دادند و در وسط قفس یک نردبان گذاشتند ، بالای نردبان هم تعدادی موز. هروقت که یکی از میمونها بالای نردبان می‌رفت دانشمندان بر روی بقیه میمون‌ها آب سرد می پاشیدند.  پس از مدتی، هر موقع که میمونی بالای نردبان می‌رفت سایرین او را کتک می‌زدند. کم کم دیگر هیچ میمونی علی‌رغم وسوسه‌ای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمی‌داد.
دانشمندان تصمیم گرفتند که یکی از میمون‌ها را جایگزین کنند. اولین کاری که این میمون جدید انجام داد این بود که بالای نردبان برود که بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب و شتم قرار گرفت. پس از چندبار کتک خوردن میمون جدید با اینکه نمی‌دانست چرا اما یاد گرفت که بالای نردبان نرود.
میمون دومی جایگزین شد و همان اتفاق تکرار شد. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق یعنی کتک خوردن تکرار گردید. به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.
آن چیزی که باقی مانده بود گروهی متشکل از پنج میمون بود که با این که هیچگاه آب سرد را تجربه نکرده بودند، میمونی را که بالای نردبان می‌رفت کتک می‌زدند.
اگر امکان داشت که از میمون‌ها بپرسیم که چرا میمونی که بالای نردبان می‌رود را کتک می‌زنند شرط می بندم که جواب آنها این بود:
"من نمی‌دانم، این اتفاقی است که اطرافمان می‌افتد"
این جواب به نظر شما آشنا نمیاد؟
این همان اتفاقی نیست که دور و بر ما می افتد؟
خیلی چیزها هست که اگه بهشون فکر کنیم نمی دانیم چرا اتفاق می افتند اما واقعیت اینه که اتفاق می افتند و وجود دارند و مهم تر از اون، ما حتی بهشون فکرهم نمی کنیم!
اگه خدای ناخواسته هم سؤالی به ذهن یکی بیاد جوابش اینه که همینی که هست!
مصداق کامل این شعر: " دانی کف دست از چه بی موست؟ زیرا کف دست مو ندارد!"
بحث تعطیل، کتاب تعطیل، خواندن تعطیل، گفتن تعطیل، حقیقت جویی تعطیل!
دیگر کسی دعوا نمی کند بر سر عقیده٬ بر سر درست و غلط٬ بر سر حق و باطل!
همه شده ایم مثل هم، گمشده در دستان روزمرگی!
بزرگی می گوید : بنده و برده همانند بز نا آرامی است که به درختی بسته شده و شعاع دایره آزادیش به اندازه طول طنابی است که بر گردن دارد.
طناب را پاره باید کرد!


نوشته شده توسط راحله | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


رکورد

چند شب پیش با یکی از دوستام تلفنی صحبت می کردیم

 یه رکورد جدید به رکوردهای من اضافه شد

 تایمر تلفن سه بار reset شد و آخرش روی 15 بود که ما خداحافظی کردیم

 این یعنی 315 دقیقه صحبت تلفنی

رکورد خوبیه نه؟


نوشته شده توسط راحله | نظرات [4] | لینک به این مطلب |


20 آبان

ربع قرن گذشت

 من ایستاده ام و دستانی خالی

 بدون هیچ توجیهی بر نداشته هایم

 و تنها چیزی که بر ادامه این راهم دلگرم می سازد باور است و امید

باور به توانایی اش

و امید به کرم و عنایتش

که خود فرموده : 

" اٌدعونی اَستَجِب لَکُم"

                               غافر-60


نوشته شده توسط راحله | نظرات [2] | لینک به این مطلب |


تمنای وصال

دلم یهو هوس این شعر رو کرد:

 تا کی به تمنای وصال تو یگانه

 اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه

 ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه

 

رفتم به در صومعه عابد و زاهد

دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

در میکده رهبانم و در صومعه عابد

گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

 

روزی که برفتند حریفان پی هر کار

زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

من یار طلب کردم و او جلوه گه یار

حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

 

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو

هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

در میکده و دیر که جانانه تویی تو

مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه

 

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید

پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید

یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

 

عاقل به قوانین خرد راه تو پوید

دیوانه برون از همه آئین تو جوید

تا غنچه بشکفته این باغ که بوید

هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید

بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه

 

بیچاره بهایی که دلش زار غم توست

هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست

 امید وی از عاطفت دم به دم توست

تقصیر خیالی به امید کرم توست

یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

 "شیخ بهائی"

این هم آهنگش با صدای مختاباد


نوشته شده توسط راحله | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


آسودگی
گاهی دلم می خواد هیچ کاری واسه انجام نداشته باشم.فارغ از هرگونه دغدغه ذهنی!

نوشته شده توسط راحله | نظرات [0] | لینک به این مطلب |



نظرسنجی

پیوندها

لوگوی دوستان

پیوندهای روزانه

Copy Right 2007 ParsiBox.com