جمعه رفته بودیم چیتگر. معمولا روزهای تعطیل دوچرخه سواری توی پیست باصفای چیتگر می چسبه و خوب چون شروع تابستونه و ظاهرا اونجا هم تنها مکان استاندارد دوچرخه سواریه ، هفته به هفته شلوغ تر میشه ! فکر کنم پارسال تابستون بود که ما با یه مکان جدید در پیست مواجه شدیم و اون هم پیست بانوان بود. یه دایره کوچک که توی اون نه خبری از تابلو هست ، نه پیچ بی خطر و خطرناک و نه سراشیبی ! و تنها مزیت اونجا اینه که چون با حصاری چوبی از مجموعه جدا شده میشه حجاب اسلامی رو توش رعایت نکرد و خوب گاهی وقتها که تنهایی یا بعد از پیست اصلی برای استراحت و اینکه موهات هم یه کم هوا بخوره و تازه بفهمی پسرها جه حسی دارن! بد نیست . یکماهه که دارن طرحی نو رو اونجا پیاده می کنن : خانمها داخل پیست بانوان! و پیست استقامت و پیبست سرعت هم مال آقایون ! و کسانی که با هم اومدن یا جدا میشن (که معمولا اینطور نیست) یا با دوچرخه فواصل بین پیست ها (در جهت موافق یا مخالف مسیر)، داخل زمین بازی، توی خیابون بین ماشین ها یا توزمین خاکی ها دور میزنن ! و این یعنی انواع برخورد ، زمین خوردن ، تصادف و حادثه ! و با این اوصاف روز های پرکاری واسه مسئولین درمانگاه چیتگر در راهه ! جمعه یکی از دوستهای من یه تصادف داشت ! خودش از ناحیه پا آسیب دید و طرف مقابلش هم سرش شکست ! در حد 7-8 تا بخیه ! امداد با 20 دقیقه تاخیر رسید و خوب مردم ما هم اصولا در چنین مواقعی فقط نگاه می کنند ! اگه ورودی پیست ها مامور نداشت و همه در جهت موافق حرکت میکردند هیچوقت چنین اتفاقاتی نمی افتاد ! چه کسی مسئول خسارات مالی و صدمات ناشی از این بی فکری ها خواهد بود ؟ ای کاش داوری در کار بود ! این خاطره شاید روزی از ذهن ما پاک بشه اما آثار اون جراحات با مرور زمان از بین نخواهد رفت .
گفتم تو شیرین منی گفتا تو فرهادی مگر؟ گفتم خرابت می شوم گفتا تو آبادی مگر؟ گفتم ندادی دل به من گفتا تو جان دادی مگر؟ گفتم ز کویت می روم گفتا تو آزادی مگر؟ گفتم فراموشم نکن گفتا تو در یادی مگر؟ گفتم که خاموشم مکن گفتا تو فریادی مگر؟ گفتم که بر بادم مده گفتا نبر بادی مگر؟