یه روز ظهر، چهار راه بهارستان :
دوستم در حالیکه منتظره یکی از دوستانشه غرق در افکار خودش جلوی خط عابر ایستاده.
چراغ چند باز سبز و قرمز میشه.
دوستم یهو با صدای پلیس از جا می پره که : دخترم رد شدن از چهار راه که ترس نداره بیا خودم بهت کمک می کنم
دوستم در کمال حیرت همراه با پلیس از خیابان رد میشه
پی نوشت 1 : این دوست من مهدکودک نمیره بلکه اخیرا از تز ارشد خود دفاع فرموده !
پی نوشت 2 : آیا سرانجام تمام ریاضی دوستان مثل John Nash میشه ؟